Sunday, November 21, 2010
Sunday, September 12, 2010
Saturday, September 11, 2010
کسانی هستند که که ما به ایشان سلام میگوییم و یا ایشان به ما. آنها با ما گرد یک میز مینشینند، چای میخورند، میگویند و میخندد. ''شما'' را به ''تو''، ''تو'' را به هیچ بدل میکنند. آنها میخواهند که تلقینکنندگان صمیمت باشند. مینشینند تا بنای تو فرو بریزد. مینشینند تا روز اندوه بزرگ. … جامههایشان را میفروشند تا برای روز تولدت دستهگلی بیاورند- و در دفتر یادبودهایشان خواهندنوشت. …. بر فراز گردابی که تو واپسین لحظهها را در آن احساس میکنی میچرخند و فریاد میزنند: من! من! من! من!
کتاب ''بار دیگر، شهری که دوست میداشتم'' نوشتهی ''نادر ابراهیمی''
Charles Foster Kane: I know too many people. I guess we're both lonely.
Thursday, September 09, 2010
Patricia Franchini: Do you know William Faulkner?
Michel Poiccard: No. Who's he? Have you slept with him?
Michel Poiccard: I always get interested in girls who aren't right for me.
Van Doude, The Journalist: What's more ethical: The women who cheats, or the man who walks out?
Parvulesco: The woman who cheats.
Michel Poiccard: When we talked, I talked about me, you talked about you, when we should have talked about each other.
Patricia Franchini: What is your greatest ambition in life?
Parvulesco: To become immortal... and then die.
Parvulesco: Two things are important in life: for men, women; for women, money.
Michel Poiccard: There's no need to lie. It's like poker. The truth is best. The others still think you're bluffing, so you win.
The Movie "Breathless" by "Jean-Luc Godard"
Wednesday, September 08, 2010
↑
شاخهی دستم لختِ لخت بود، تمام برگهایش را کندهبودم. یکی دیگر کندم و از لابهلای درختها رفتم لب حوض، پای آن دخترهای سنگی که آب از دهانشان میریخت توی حوض. لخت لخت بودند، با پستانهای کوچک و شکمهای برآمده. توی آب نگاه کردم و پیچیدم توی خیابان. از پهلویش رد شدم، از آنطرف خیابان، از کنار جوی آب. فقط به آب نگاه میکردم، به برگهایی که داشت روی آب میرفت، که یکدفعه گفت: ''خسروخان، نکند عاشق شدهای، هان؟'' برگشتم. خودش بود با همان لبخند و همان چشمها و آن دو خط کنار لبها.
کتاب ''شازده احتجاب'' نوشتهی ''هوشنگ گلشیری''